کد: نفسم بودی و رفتی اما خاطرت نمرده

نفسم بودی و رفتی اما خاطرت نمرده

درد و دل
آثار بجا يك عاشق
نويسنده

دوستان
دوستان عاشق
موضوعات :
آمار وبلاگ :
لوگوي دوستان
كد جاوا :
...........


صداقت؟…. یادش گرامى…
غیرت؟….. به احترامش یک لحظه سکوت…
معرفت؟….. یابنده پاداش میگیرد…
مرام؟….. قطعه ی شهدا …
عشق؟ ….. از دم قسط…
واقـــعـــ ـا به کــــــجــ ـــــا چــــنــــ ـیـــــــن شـــــتـــ ــابـــــا ن؟؟؟


متن ها را میخوانیم
عاشق میشویم
...
اما افسوس
کسی که مخاطب خاص


 این متن هاست هرگز...


نويسنده: سمفونی درد مورخ: شنبه بیست و چهارم فروردین 1392 در ساعت: 21:48
|+|
تاکجا باید از اصالت فاصله گرفت...

یک روز یه ترکه ...


اسمش ستارخان بود، شاید هم باقرخان.. ؛


خیلی شجاع بود، خیلی نترس.. ؛


یکه و تنها از پس ارتش حکومت مرکزی براومد، جونش رو


گذاشت کف دستش


و سرباز راه مشروطیت و آزادی شد، فداکاری کرد، برای ایران،


برای من و تو،


برای اینکه ما تو این مملکت آزاد زندگی کنیم



یه روز یه رشتیه ...


اسمش میرزا کوچک خان بود، میرزا کوچک خان جنگلی؛


برای مهار کردن گاو وحشی قدرت مطلق شاه تلاش کرد،


برای اینکه کسی تو این مملکت ادعای خدایی نکنه؛


اونقدر جنگید تا جونش رو فدای سرزمینش کرد.



یه روز یه لره ...


اسمش کریم خان زند بود، موسس سلسله زندیه؛


ساده زیست، نیک سیرت و عدالت پرور بود


و تا ممکن می شد از شدت عمل احتراز می کرد




یه روز یه قزوینی یه ...


به نام علامه دهخدا ؛


از لحاظ اخلاقی بسیار منحصر بفرد بود و دیوان پارسی


بسیار خوبی برای ما بر جا نهاد




یه روز ما همه با هم بودیم ...،



فارس و آذري و كرد و گيلك و مازني و لر و بلوچ و عرب و تركمن


و قشقايي و ...



تا اینکه یه عده رمز دوستی ما رو کشف کردند و


قفل دوستی ما رو شکستند ... ؛



حالا دیگه ما برای هم جوک می سازیم،


به همدیگه می خندیم !!!


و اینجوری شادیم !!!




این از فرهنگ ایرانی به دور است.


آخه این نسل جدید نسل قابل اطمینان و متفاوتی هستند.


پس با همدیگه بخندیم نه به همدیگه




آنقدر این مطلب را بخوانیم تا عادت زشت در خندیدن


به هموطن( آنکه در دیده ما جا دارد ) در ما بمیرد


و با هم یکی باشیم مثل همیشه،


مثل زمان های سختی و مثل زمان های جشن و افتخار


پاینده ایران و ایرانی


نويسنده: سمفونی درد مورخ: شنبه بیست و چهارم فروردین 1392 در ساعت: 21:44
|+|
چقدرتنهایی بده بگو حال توام اینه...؟؟

شده یه چیزی تو دلت سنگینی کنه؟

خیلی سخته آدم کسی رو نداشته باشه...

دلش لک بزنه که با یکی درد دل کنه ولی هیچکی نباشه

نتونه به هیچکی اعتماد کنه هر چی سبک سنگین کنه

تا دردش رو به یکی بگه...

نتونه

آخرش برسه به یه بن بست

تک و تنها با یه دلی که هی وسوسش می کنه

اونو خالی کنه...

اما راهی رو نمیبینه سرش رو بالا می کنه

آسمون رو می بینه به اون هم نمی تونه بگه...

خیری از آسمون هم ندیده

مگه چند بار اشک های شبونش رو پاک کرده...؟!

بهش محل نداده تا رفته گریه کنه زودتر از اون

بساط گریه اش رو پهن کرده تا کم نیاره...

خیلی سخته آدم خودش به تنهایی خو کنه

اما دلی داشته باشه که مدام از تنهایی بناله...

خیلی سخته آدم ندونه کدوم طرفیه؟!

خیلی سخته آدم احساس کنه خدا اونو

از بنده هایش جدا کرده...

خیلی سخته ندونی وقتی داری با خدا درد دل می کنی

داره به حرفات گوش میده یا...

پرده ی گناهات آنقدر ضخیم شده که صدات

به خدا نمیرسه...
 
نويسنده: سمفونی درد مورخ: شنبه بیست و چهارم فروردین 1392 در ساعت: 21:43
|+|
سایه بانم همه مشتی ست که که از یاد تو بر سر دارم،این چه عشقیست،چه عشقیست که در سر دارم سالها رفته ای
نويسنده: سمفونی درد مورخ: یکشنبه بیست و یکم آبان 1391 در ساعت: 15:43
|+|
دوست قدیمی سلام شماره تو توقسمت نظراتم بزار
نويسنده: سمفونی درد مورخ: یکشنبه بیست و یکم آبان 1391 در ساعت: 14:58
|+|
نـــــــــــــگو که تنهایــــــــ برایمـ بهتـــــــرــــــــــــــــــــه...

نگو مرا نمیخواهیـــــــ، منی که به پایت نشستم و با همه چیز ساختمـــ
نگو مرا نمیخواهی ، تو نمیدانی از انتظار به تو رسیدن تا انتظار تو را دیدــن همه ی موهایم سپید شــــد
نگو مرا نمیخواهی ، تو که حرفهای ـــمرا نمیخوانی ،تو که نگفتی تا آخرش نمیمانی ، منی که دلم خوش بود به اینکه تو را دارم تا همیشــــــه...

نويسنده: سمفونی درد مورخ: یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1391 در ساعت: 12:48
|+|
خسته...
از بیم و امید عشق رنجورم...

 آرامش جاودانه میخواهم..

برحسرت دل دگرنیفزایم

آسایش بیکرانه میخواهم

پابرسر دل نهاده میگویم

بگذشتن ازآن ستیزه جو خوشتر

دیگرنکنم ز روی نادانی...

قربانیه عشق او غرورم را..

شاید که چو بگذرم ز او یابم

آن گمشده شادی و سرورم را..

آن کس که مرانشاط و مستی داد

آن کس که مرا امید وشادی بود:

هرجا که نشست بی تامل گفت:

او یک زن ساده لوح عادی بود..

میسوزم از این دورویی ونیرنگ

یکرنگیه کودکانه میخواهم..

ای مرگ ازآن لبان خاموشت:

یک بوسه ی جاودانه میخواهم..

رو پیش زنی ببر غرورت را

کو عشق ترا به هیچ نشمارد

عشقی که تورانثار ره کردم

در سینه ی دیگری نخواهی یافت..

درجستجوی تو و نگاه تو

دیگر نرود نگاه بی تابم

هرگز نبرد ز دیدگان خوابم

دیگر به هوای لحظه ای دیدار

"دنبال تو دربدر نمیگردم"

دنبال تو ای امید بی حاصل

دیوانه و بیخبر نمیگردم..

درظلمت آن اطاقک خاموش

بیچاره و منتظر نمیمانم

هرلحظه نظر به در نمیدوزم

وآن آه نهان به لب نمیرانم..

"ای زن که دلی پر از صفا داری...

از مرد وفا مجو.مجو. هرگز..

او معنیه عشق را نمیداند

راز دل خود به او مگو هرگز..."

نويسنده: سمفونی درد مورخ: یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1391 در ساعت: 12:29
|+|
شعری از بطن من...یعنی...بی تا
از کاروانی که راه به بی راهه دارد بپرسید صداقت ارزنی چند؟

مردک دهقانی از لابه لای تفکراتم سر به بیرون کشیدو گفت خشکسالیست....

 سکوت همی کردم و با شالیزار رهایش کردم..

اندیشه هایم یکی پس از دیگری جسورانه نظر میدادند..

 و من از آن همه تردید فقط یادم ماند که صداقت همه در زندان است.....

فاصله ها خود بیانگر انتهای جملاتند....

    نه دهقان،نه راهزن،نه خیاط نه...نه...نه... هیچ کس دیگر نمیدانند که مرده پیاله در دست چرا صداقت را در زندان تن خلاصه کرد......

نويسنده: سمفونی درد مورخ: چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390 در ساعت: 12:6
|+|
سفر کرده



تا تو رفتی همه گفتند که :

از دل برود هر آنکه از دیده برفت......"

وبه ناباوری وغصه من خندیدند.........

وکنون آه تو ای رفته سفر ........

که دگر باز نخواهی برگشت

کاش می آمدی ومیدیدی

که در این کلبه خاموش هنوز

یادگار تو به جاست

کاش یک لحظه سرود شب اندوه مرا میخواندی

که چه ها بر من آزرده گذشت

کاش میدانستی

که دراین عرصه دنیای بزرگ

چه غم آلوده شده تنهایی

وبدانی..........

که از دل نرود هرانکه از دیده برفت

نويسنده: سمفونی درد مورخ: یکشنبه هفدهم مهر 1390 در ساعت: 10:44
|+|
نبودنت بهترین بهانه است برایاشک ریختن
دلم برای کسی تنگ است
نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن …

ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد …

کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد …

کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم

و دردهایم را به گوش تو میرساندم… بدون تو عاشقی برایم عذاب است

میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم…

کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم…

میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود

میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی

نويسنده: سمفونی درد مورخ: یکشنبه هفدهم مهر 1390 در ساعت: 9:27
|+|

Template By : www.TakTemp.com

nafasambudiyorafti

سمفونی درد

nafasambudiyorafti

http://nafasambudiyorafti.blogfa.com

نفسم بودی و رفتی اما خاطرت نمرده

نفسم بودی و رفتی اما خاطرت نمرده

نفسم بودی و رفتی اما خاطرت نمرده

مرا اینگونه باور کن
کمی بیکس
کمی تنها
کمی از یادها رفته
خداهم ترکمان کرده
خدا دیگر کجا رفته........... دل نوشته های یه پروانه ی سوخته

نفسم بودی و رفتی اما خاطرت نمرده

قالب بلاگفا

قالب پرشين بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog